تبليغاتX
اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری خوزستان

سفر به ديار كهن(1) آبشار شوي – غار ماهي كور

  • یکشنبه 25 بهمن1388
  • گزارش سفر

نمي دانستم در خرما پزان ديارم حسرت هايم پايان مي پذيرد. چه روزها در آرزوي كوه و چشمه اي گذشت؛ غافل از اينكه اينجا؛ در يك قدمي است.روزهاي آخر عيد كوله  بر دوش با ياراني يار  به راه افتاديم تا گم كنيم خود را از هياهوي مكرر سيمان و آسفالت. 

سفر به ديار كهن آبشار شوي – غار ماهي كور

راهي وعده گاه شديم: شوي؛ روستاي شوي از توابع شهرستان دزفول واقع در شمال غربي استان خوزستان است.

كه هنوز چراغ ها خورشيد است و ماه و شيرهاي آب؛ چشمه ها؛جايي كه ستاره و فانوس پايكوبي مي كنند تا آسمان آواز سر دهد:
                       گر چه شب تاريك است
                                               دل قوي دار سحر نزديك است 
 و مردماني كه بوي كوچ مي دهند؛ بوي علف؛ بوي شير؛ بوي آتش

  و لهجه اي كه هنوز طنين زنگوله و زندگي است.


و چشمانشان؛
 مي گويم: هنوز مي توان مهربان بود و پاك؛ چرا كه تو هستي.

در باغهاي روستا پرسه مي زنم كه مهر( خورشيد) وداع ميكند؛

چشمانم را به خاكستر امانت ميدهم تا صبح گرم و روشن باز پسشان گيرم از آتش.
 صبح مستانه به آغوشم مي خزد؛ چه سبكبارم؛ خود را مي برم از روستا و زمزمه مي كنم: هنوز جا داري كه وانهي؛ مسير آبشار را با بيمي دلنشين به ياري ياران عبور  ميكنم؛

به آبشار مي رسم و آبشار مي شوم.آبشار شوي پر طراوت در برمان مي گيرد وسخاوتمندانه مي بخشد تماميش را؛آنقدر كوچكم؛ كه خودم را نمي يابم.سرشار از غرورم؛ عقده هايم پر گشوده اند و رفته اند؛ اينك بادم؛درختم؛ كوهم؛ آتشم؛ اينك  آوازم.تكه هايي را مي گذارم؛  تكه هايي را بي هواس بر مي دارم تا راهي وعده گاهي ديگر شوم.
سياهي را در ايستگاه تله زنگ سپيده مي كنيم؛ بوي صبح مي دهيم كه به سوي غار ماهي كور روانه مي شويم.

           
تمام مسير به ياد گبه مخلبافم:


آدميان را چشم بينا نيست.                                  
گفتند كورند چون نور نمي بينند. آنقدر شفافند كه درونشان را مي بيني؛
كوران روشن درون به حال خودند كه مي رسيم و بر مي آشوبيمشان تا به يادگار عكسي بر داريم؛

غار ماهي كور جايي است در مرز لرستان و خوزستان؛ به عمق 8 متر؛ در منطقه حفاظت شده زيست محيطي

عجيب در مناطق حفاظت شده دچار آشفتگي مي شوم؛  غم از دست دادگي بد جوري گلويم را مي فشرد؛ از دست دادن آنچه  هنوز هست و شايد فردا ...؛
مي بينم كه هست هايمان با چنگ و دندان مانده اند؛ صبورانه و سخت نفس مي كشند در اين هواي كم مايه از اكسيژن؛ گاهي مي خواهم دهان باز كنم و بدمم در ...؛ گاهي خود نيز بي رمقم؛ نگاهي دوباره زنده ام مي سازد؛ فريادم را جويده جويده سر مي دهم:
گر بدين سان زيست بايد پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود چون كوه
يادگاري جاودانه بر تراز  بي بقاي خاك           

 فروغ نوذري - 20 فروردين 1388

       چند عکس دیگر     

 

استفاده از مطالب و عکسها با ذکر منبع مجاز است.


آیا مایلید از نوشته ای دیگر خانم نوذری آگاه شوید؟

لینکهای زیر حاوی مطالب قبی خانم آذر دخت نوذری است.

سفر به ديار كهن(2): روستاي پامنار (شهيون- دزفول)

سفر به دیار کهن (3) - قلعه سروستان - باغملک - خوزستان

سفر به دیار کهن (4): هورالعظیم - ام الدبس - دشت آزادگان - هویزه

مشاهده ادامه مطلب سفر به ديار كهن(1) آبشار شوي – غار ماهي كور