نمي دانستم در خرما پزان ديارم حسرت هايم پايان مي پذيرد. چه روزها در آرزوي كوه و چشمه اي گذشت؛ غافل از اينكه اينجا؛ در يك قدمي است.روزهاي آخر عيد كوله بر دوش با ياراني يار به راه افتاديم تا گم كنيم خود را از هياهوي مكرر سيمان و آسفالت.راهي وعده گاه شديم: شوي{shevi}؛روستاي شوي از توابع شهرستان دزفول؛ در شمال غربي استان خوزستان است ؛جايي كه هنوز چراغ ها خورشيد است و ماه و شيرهاي آب؛ چشمه ها؛جايي كه ستاره و فانوس پايكوبي مي كنند تا آسمان آواز سر دهد....ادامه گزارش
ادامه مطلب...
تاکنون بیش از ۱۰۰ روز در خوزستان سفر کردهام، بیش از ۲۰۰ جاذبه فرهنگی و تاریخی و طبیعی و
مردمشناسی خوزستان را دیدهام، راهنمای بیش از ۳۰۰ نفر در خوزستان بودهام، اما اینمرتبه خوزستان باز هم حرفهای تازهتری داشت. این شما و این شیوهی جدید من در سفرنامهنویسی…
به قصد سه روز، به خوزستان سفر کرده بودم. روز اول را در اهواز سپری کردم تا برای دانشجویان جدید مدیر فنی خوزستان، کتاب “برنامهریزی و سرپرستی گشتها” را تدریس کنم. اما برای دو روز بعدی، برنامهای برای سفر در چند شهر خوزستان مد نظر داشتم تا ایدهی نوشتن کتاب “راهنمای گردشگری استان خوزستان” را بررسی کنم. برای این سفر از قبل با یکی از دوستان برنامهریزی کرده بودم که سفر را با او به انجام برسانیم. اما از آنجا که موبایلش خاموش بود و هیچ خبری از او نشد و هیچ تماسی هم نگرفت، پا در هوا ماندم. بنابراین در شک و دودلی بودم برنامه را لغو کنم و همان شب به تهران برگردم، که «محمد شمالیزاده»، یکی دیگر از دوستان زحمت همراهی با بنده و در اختیار گذاشتن اتومبیل را پذیرفت. ما شب را به منزل او رفتیم تا برای سفر دو روز آینده آماده شویم. در همین حین «مجتبی گهستونی»، یکی دیگر از دوستان روزنامهنگار بنده، برای همراهی در این سفر اعلام آمادگی و خوشحالم کرد.
ادامه " این است خوزستان"در سایت آقای نور آقایی همراه با عکسهای زیبا ی این سفر
هوس پائیز می کنیم و راه می افتیم.سروستان را، هیچکدام ندیده ایم، باورمان نمیشود بر تن سوزان این دیار
سرو بروید،
منطقه سروستان از توابع شهرستان باغملک واقع در استان خوزستان است که در بخش مرکزی بین کوههای منگشت و در نزدیکی دره زیکی و رزگه قرار دارد.
شهرستان باغملک را به هوای سروستان ترک می گوییم، روستاهای صحرای خمین، درب و چلچلک را پشت سر می نهیم و به آرزو می رسیم، توقفی کوتاه داریم در دهکده آرزو، صمیمیت مردمانش وامان میدارد به ماندن
ادامه مطلب...
گاهي با خود مي گويم سدها چه ويرانگرند، مدفن زيبايي هاي هزاران ساله مان؛ با اين وجود نمي توان چشم ها را بي دريغ كرد از درياچه هاي آبي آرام پشت سدها، نمي توان نديد آنگاه كه برگرده شان، روستايي، عروس آسا خودنمايي مي كند.پامنار شهيون[1] يكي از عروسان مشرف بر اين درياچه هاست كه با نوگلان پر طراوتش ايستاده تا بنوازد زخم هاي دود گرفته از شهرهاي بي هدف رشد يافته مان را؛عروس سبز پامنار چنان بر روح آبي درياچه و آسمان لانه كرده است كه پروازت مي دهد بال در بال مرغان نغمه سازش؛...ادامه
ادامه مطلب...

